تبليغاتX
اروند -
شعر

آنسوی دریا

 

گاه فصل از امید واز ترنم می شوم

گاه درپهنای دلتنگیی  خود گم می شوم

اشک اشکم از جدایی ها واما ناگهان

می گشایم چشم هایم را تبسم می شوم

مادرم آنسوی دریا موج ِ اشک وانتظار

من زحجم ِ بیکسی اینجا تلاطم می شوم

گرنیابم راه رفتن سوی خانه حیف حیف

ماهیی  بیتاب حوض ِ خشک مردم می شوم

  

نسل من

 

بازمی بینم همان یک خواب را

آسمان تار وبی مهتاب را

کفتر پندار من بی ذوق بود

برگزیده پهنهء مرداب را

گشته خالی ازصداقت آسمان

تا زمین کرده فرامش -آب را-

دربیان لحظه ها گم می کنم

فکرهای آبیی نایاب را

از کی گیرد پهلوان نسل من

کیفر جاندادن سهراب را

من نمی دانم چه تعبیرش کنم

باز می بینم همان یک خواب را

 

 

شگوفه

 

دل های بال بستهء مارا عبور کرد

پسکوچه های خستهء مارا عبور کرد

امید های جنگلیی باغ سبز گشت

ناژوی قد شکستهء مارا عبور کرد

شعری برای رستن برگ درخت خواند

باغ ِ به خون نشستهء مارا عبور کرد

پربار کردزمزمه های نگفته ام

حرف دل گسستهء ما را عبور کرد

امید باغ قامت جنگل  هوای رود

دل های بال بستهء ما را عبور کرد

 

 

 

 

شگوفه

 

شگوفه پاسخ شلاق های سرمایست

شگوفه نام ونمادِ برای زیبایست

شگوفه قافیه شعر سبز باغستان

هوای جاریی پندار های نیمایست

شگوفه قاصد رنگین زبان فروردین

برای باغچه عنوان از شگوفایست

شگوفه ! زمزمه از صمیمیت سرکن

که درگذرگه من نغمه های تنهایست

به باغ سبز خیالات عاشقانه من

شگوفه معجزه از بلند بالایست

  

شگوفه

 

تویی زجنس درختان وهمتبار درخت

تویی نشانه پاکیزهء بهار ِ درخت

تمام قصه یک فصل دروجود تو بود

تویی به باغچهء سبز اعتبار درخت

تویی که رنگ دگر دربهار می ریزی

وگرنه نیست چنین سبز افتخار درخت

تویی که باغچه ها از ترانه لبریز اند

زبان زمزمه های  یی برای سار درخت

هوای آمدنت معنی بهاران بود

ورفتن تو فراهم نمود دار درخت

 تا یخ نبسته

اینجا هوا برای تنفس کمی کم است

لبخند ما نشانه صد ساله ماتم است

دیوی سپید وچاه شغاداست پیشرو

آیا میان رگ رگی ماخون رستم است؟

شاید طلسم خامشی ام بــــــاز بشکند

هرچند واژه های سرودم فقط غم است

گم کرده ایم واژهء نایاب عشق را

سرهای ما برابر وجدان ما خم است

تا یخ نبسته دست ودلم معترف شوم

اینجا برای بودن من چون جهنم است

+ نوشته شده در  2006/9/19ساعت   توسط فرید اروند  |