چای سبز
من خسته تر زقامت یک قهوه خانه ام
باری جدایی های توخم کرده شانه ام
گم کرده است راه خیابان خانه ات
این دل که هر چه داشت به غیراز نشانه ام
من با سکوت قول وقراری نداشتم
اما چو سنگ سخت چنین بی ترانه ام
تصویر موج موج تو در شیشه ای خیال
پر رنگ کرده خواب سیاه شبانه ام
پر گشته ام زپوچیی سیگار و چای سبز
گویی خودم چو قامت یک قهوه خانه ام
خواب
آیینه،آب ، دریا خوابم ویا که بیدار
درباغ ها تو بودی یا کاج یا سپیدار
درجستجوی نامت با واژه پشت واژه
تا مرز عشق رفتم با بال های پندار
آیا حضور گرمت تابیده بود اینجا
انجیر گل نموده ناژو شده است پر بار
نام ترا نوشتم هر چند من ندانم
باید زتو بپرسم نام تو چیست ای یار
صبح است تیلفونم با لطف می نوازد
خوابم وخواب دیدم با چشم های بیدار
انتظار
کسی زآمدن شب به کوچه جار زده است
کسی برای خودش حلقه های دار زده است
کسی که هیچ ندانم چه نسبتی دارم
تمام حق مرا یکسره قمار زده است
به کوچه شام شبیخون نام شب جاری
به خانه رستم وشهنامه را غبار زده است
عزیز رفته مسافر شده از این وادی
دوچشم عاشق ما مهر انتظار زده است
کجاست سایه آسایش برای سرود
پر خیال مرا سیم خاردار زده است